محمد بن حسين البيهقي
486
تاريخ بيهقى ( فارسي )
مردم آسوده 1 . و من بازگشتم . وقت سحر كسى آمد و بتعجيل مرا بخواند ، نزديك وى رفتم . گفت : دوش همهشب نخفتم ازين جراحت و ساعتى شد 2 تا جاسوسان بيامدند و گفتند : على تگين سخت شكسته و متحيّر شده است كه مردمش كم آمده است و بر آنست كه رسولان فرستد و به صلح سخن گويد ، هر چند چنين است ، چاره نيست ، به حيله برنشينيم و پيش رويم . احمد گفت : تا خواجه 3 چه گويد ؟ گفتم : اعيان سپاه را ببايد خواند و نمود كه « به جنگ خواهد رفت » تا لشكر برنشيند ، آنگاه كس بتازيم 4 كه از راه مخالفان درآيد از طليعهگاه 5 تا گويد كه « خصمان به جنگ پيش نخواهند آمد كه رسول مىآيد » تا امروز آسايشى باشد خوارزمشاه را ، آنگاه نگريم ، خوارزمشاه گفت : صواب است . اعيان و مقدّمان را بخواندند و خوارزمشاه را بديدند و بازگشتند و سوار بايستادند . « و كوس جنگ بزدند ، خوارزمشاه اسب خواست و بجهد برنشست ، اسب تندى كرد ، از قضاء آمده 6 بيفتاد هم بر جانب افگار 7 و دستش بشكست ، پوشيده او را در سراى پرده ، بردند به خرگاه و بر تخت بخوابانيدند و هوش از وى بشد ، احمد و اميرك را بخواند ، گفت : مرا چنين حالى پيش آمد و به خود مشغول شدم 8 ، آنچه صواب است ، بكنيد تا دشمنكامى 9 نباشد و اين لشكر بباد نشود . احمد بگريست و گفت : به ازين مىباشد كه خداوند مىانديشد ، تدبير آن كرده شود . اميرك را به نزديك لشكر برد و ايشان را گفت كه امروز جنگ نخواهد بود ، مىگويند على تگين كوفته شده است 10 و رسول خواهد فرستاد ، طليعهء لشكر دمادم كنيد 11 تا لشكرگاه مخالفان ، اگر جنگ پيش آرد ، برنشينيم و كار پيش گيريم ، اگر رسولى فرستد ، حكم مشاهدت را باشد 12 . گفتند : سخت صواب است . و روان كردند و كوس مىزدند و حزم 13 نگاه مىداشتند . « اين گرگ پير 14 جنگ پيشين روز بديده بود و حال ضعف خداوندش ، در شب كس فرستاده بود نزد كدخداى على تگين ، محمود بيك 15 و پيغام داده و نموده 16 و گفته كه اصل تهوّر و تعدّى از شما بود تا سلطان خوارزمشاه را اينجا فرستاد ، و چون ما از آب گذاره 17 كرديم ، واجب چنان كردى و بخرد نزديك بودى كه مهترت 18 رسولى